تبليغاتX
حرف دل
حرف های ناگفته دل

زنبور عسلی در اطراف آتش بر افروخته نمرودیان پرواز می کرد. حضرت ابراهیم از او پرسید:

زنبور، در اطراف آتش چه می کنی؟ آیا نمی ترسی که سوخته شوی؟

زنبور گفت: یا ابراهیم آمده ام تا آتش را خاموش کنم!

ابراهیم(با خنده) گفت: تو مگر نمی فهمی آب دهان کوچک تو هیچ تاثیری بر این آتش ندارد؟

زنبور گفت: چرا می خندی یا ابراهیم؟ من به خاموش شدن یا نشدن آتش نمی اندیشم، بلکه به این می اندیشم که اگر روزی از من بپرسند آن هنگام که ابراهیم در آتش بود تو چه می کردی؟ بتوانم بگویم من نیز در کار خاموش کردن آتش بودم!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 8:31  توسط امان گل | 

           نکاتی در مورد آرایش چشم

 

http://i25.tinypic.com/nt0th.jpgدر هنگام آرایش چشم، استفاده کردن از سایه های تیره باعث کوچکتر نشان دادن چشم میشود و این حالت کوچک بنظر آمدن چشم در زمانیکه پوست صورت سفید تر باشد بیشتر میشود.

برای اینکه چشم شما درشت تر به نظر بیاید بهتر است که از سایه های روشن و کمرنگ استفاده کنید، همیشه از یک رنگ بسیار روشن برای زمینه چشم استفاده کنید بعد سایه مورد نظر را برروی چشم کار کنید و به این نکته باید توجه داشت که حتما بعد از زدن سایه، خط چشم را بکار ببرید، زیرا کشیدن خط در مرحله اول و بعد استفاده از سایه باعث تار شدن خط چشم میشود.

هیچ وقت از خط چشم برای کشیدن خط در داخل مژه های پایین چشم استفاده نکنید زیرا این کار باعث کوچکتر به نظر آمدن چشم شما می گردد.

آخرین کار پر پشت کردن مژه ها می باشد، با استفاده از ریمل های پر پشت کننده و بلند کننده مژه این کار عملی ست؛ اینم بگم که استفاده از فیکس کننده یادتون نره.

                    

    رژ لب، ۱۲۵ ساله شد

  

رژ لب امسال ۱۲۵ ساله شد. البته روژلب به شکل امروزیش 125 ساله شد، وگرنه استفاده از لوازم آرایش ، تاریخی ۵۰۰۰ ساله دارد. قدیمی‌ترین روژلب را باستان شناسان در شهر سومری اور یافتند که متعلق به ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد است.

زنان سومری، مصری و رومی برای آرایش خود از موادی مثل حنا، لاجورد، زعفران، موم عسل و بسیاری مواد طبیعی دیگر استفاده می‌کردند.

رژ لبمعصومه ویک، متخصص زیبایی پوست از آمریکا، می‌گوید:

“در آنزمان مصری‌ها از حنا استفاده می‌کردند برای این که لب و دستهایشان را رنگ کنند و حتا چیز جالب این است که کلوئپاترا مثلا پوست سوسک و پولک ماهی استفاده می‌کرده است. مصری ها پوست سوسکهای مختلف رنگهای مختلف می‌گرفتند و ازپولک ماهی برای درخشندگی و اینها استفاده می‌کردند. به این صورت که این مواد را خُرد می‌کردند و بعنوان ماتیك استفاده می‌کردند.”

زنان یونانی برعکس سومری ها در ملاء عام آرایش نمی‌کردند، این کار مختص هنرمندان و یا خانم بدها بود. ولی در ژاپن قدیم آرایش یک پرستیژ برای زنان اقشار بالای جامعه بحساب می‌آمده. زنهای ژاپنی مخلوطی از عسل، موم و مواد رنگی را بر لبهایشان می‌مالیدند که ترکیب آن به ماتیک های امروزی نزدیک است. آرایش کردن در دوران باروک هم در میان زنان ثرومتند و از طبقات بالای جامعه بسیار متدوال بود. ملکه الیزابت اول با پودر سفید و ماتیک قرمز در مجامع ظاهر می‌شد.

برخلاف الیزابت اول، ملکه ویکتوریا بشدت با آرایش کردن مخالف بود. او از سال ۱۸۳۷ تا پایان عمرش یعنی بیش از ۶۳ سال بر بریتانیا سلطنت کرد.

ملکه ویکتوریا که بر یکی از قدرتمندترین امپراطوری های زمان خود تکیه زده بود، از نفوذی گسترده برخوردار بود و این نفوذ باعث شد برای مدتی طولانی صندوقچه زنان اشراف از رنگ و بوی لوازم آرایش محروم شود. ( میلاد آبی )

 

           انگور بهترین میوه برای لاغری

 

 

کارشناسان تغذیه می گویند: انگور بهترین میوه برای کسانی است که می خواهند لاغر شوند.
به گزارش ایسنا,انگور دارای خواص دارویی و درمانی بسیاری زیادی است.
این میوه خون را تصفیه کرده و بسیار مقوی و مغزی است . همچنین سینه و ریه را صاف و تمیز و برطرف کننده یبوست است. انگور برای درمان ورم معده و روده مفیدست و برای رفع اسهال خونی از انگور استفاده می شود.
انگور بهترین میوه برای کسانی است که می خواهند لاغر شوند و بدن خود را از سنگهای صفراوی و مسمومیت های مزمن (مسمومیت از سرب با جیوه) پاک کنند.  ( میلاد آبی )

 

 

 

 

              مد سال زرد هم هست

 

اگه یکمی دقت کرده باشین تو خیابونا (طرف صحبت با خانوماس، آقایون که به اندازه کافی چشماشون در حال کند و کاو هست) ، حتما مانتوهای زرد رنگ جدید رو دیدین که بچه ها میپوشن و خیلی هم رنگ های جذابی داره . تو یکسری از سایت های فشن خارجی هم طرح زرد امسال خیلی زیاد شده. برای همین یکسری از طرح هاشو اینجا گذاشتم که بتونین بهتر لباس مد سال خودتونو انتخاب کنید. بالاخره خواننده های این مقاله وقتی عروسی ای ، مهمونی ای میرن نباید از تیپ و مد جدید چیزی از بقیه کم بیارن. تازه باید یه قدم هم جلوتر باشن .

 

 

مد سال
Small Bivi Bag
دخترونه
Kristen Lee Handbag Lula Perforated Clutch
Moschino Cheap & Chic Shoe Flat Thong Sandals
Lauren Merkin Lucy Patent Croc Clutch
Marc by Marc Jacobs Totally Turnlock Heidi Bag

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 8:12  توسط امان گل | 
1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:40  توسط امان گل | 

 

 
?

 

انسان‏ها از بدو آفرینش، گزینشی بوده‏اند برای هدف بلندی که خداوند در فطرت ایشان نهاده است.
پرستش ذاتی است و در طول تاریخ، انسان همواره در التهاب پرستیدن بود. انسان در کنار عقل و منطق، به احساسات نیز محتاج است، نیاز به دوست داشتن و پرستیدن و حتی نیاز به دوست داشته شدن! پرستش‏ گاهی نیز با خرافات و سنت‏های غلط و منحرف و خرافه‏پرستی و بت و صنم و... همراه بوده است.
خداوند بزرگ، دوستدار این آفریده‏ی شگرف خویش، انسان است و چه طور ممکن است که انسان را دوست بدارد و وی را تنها بگذارد؟
انسان را به خویش فرا می‏خواند تا از او بخواهد و او اجابت کند. مگر نه این است که همه‏ی روانشناسان، چه آنان که ایمان به وحدانیت خدا دارند و چه آنانی که کافر یا مشرکند، به اتفاق نظر رسیده‏اند که انسان خلاء پرستشی دارد، پس چه ی شایسته‏تر از او که آفریدگار است و حتی اندک لحظه‏ای از حال دوست خویش غافل نیست و پیوسته در پی آسایش و رستگاری اوست، اگر از جنبه‏ی معنوی نیایش، این چشمه‏ی صفادهنده‌ی روح زنگار گرفته‏مان، بگذریم، امروزه علم ثابت ساخته که با وجود دستیابی به تمام لذات دنیا، باز خلائی انسان را می‏آزارد که حس می‏کند نمی‏تواند در این دنیا آن را پر سازد، این برای آنانی است که عمق معنویت و تأثیر شگرف نماز و نیایش را تجربه نکرده‏اند. طبیعت ذاتی انسان چنین است که امکانات و لذات و کامیابی‏های این دنیا (مادی) نمی‏تواند وی را ارضا سازد، بلکه او به چیزی فراتر از این‏ها احتیاج دارد، چیزی که خلاء وجودی‏اش را پر سازد، «مکتب عشق برای رسیدن انسان به کمال، عقل را کافی نمی‏داند، می‏گوید عقل جزئی از وجود انسان است نه این که تمام ذات انسان عقل او باشد، ذات و جوهر انسان روح است و روح از عالم عشق است و جوهری است که در آن جز حرکت به سوی حق چیز دیگری نیست.»(1)
آری و بدین گونه است که انسان بعد از دست یافتن به تمام توفیقات مادی، احساس ضعف می‏کند از این که چرا نمی‏تواند نیازی را که حس می‏کند مرفوع سازد، او نیاز به یک حرکت معنوی دارد تا قلب خود را آرامش بخشد، ناخودآگاه به سوی «او» که حضورش بی‏پایان است متمایل می‏شود، حلاوت اخلاص را می‏چشد و چشمه‏های زلال معرفت در دلش می‏جوشد و «اگر ی اندکی از شیرینی حلاوت اخلاص را چشید هیچ قندی در کامش شیرین نیست.»(2)
چرا نیایش؟
«نیایش عبارت است از تجلی دغدغه و اضطراب انسانی زندانی مانده در خویش، که به زندانی بودن خویش آگاهی یافته است و آرزوی نجات و عشق به رستگاری او را بی‏تاب کرده است، نیایش تجلی روح تنها و تنهایی است، تنهایی به معنی بی‏ ی نیست، بلکه به معنای جدایی است، به معنای بی‏ ی نیست، به معنای بی‏اویی است، انسانی که خودش را تنها و غریب در زندان طبیعت و در زندان تنگ‏تر خویش که جداره‏هایش جداره‏های وجود «من» است، زندانی احساس می‏کند، جز با ضربه‏ی انقلابی عشق و جز با التهاب پرستیدن و جز با خواستنی عاشقانه یعنی دعا راه نجات از آن را ندارد.»(3)
چگونه دعا کنیم؟
خواستن‏های مثبت و در جهت رشد و شکوفایی مردم و خویش را، معبود می‏پذیرد، چنان که خواسته‏های عاشقانه و معقول، مقبول اوست. نیایش در چهره‏ی امام سجاد(ع) بسیار زیباست، صحیفه‏ی سجادیه‏ی این امام همام، تجسمی است از زیباترین روح زیبایی‏خواهی و عدالت‏جویی که آمیزه‏ای است از رقت قلب و لطافت روح و در عین حال آگاهی ایشان که روح خسته‏ی آدمی را در آسمان آرامش به پرواز درمی‏آورد، نیایش‏های او سرشار از تعالیم اخلاقی و کرامت انسانی است و در برگیرنده‏ی ناب‏ترین احساسات عرفانی و هم‏چنان شعور و معرفت نسبت به آفریدگار یکتا:
«خدایا! مرا توفیق ده تا با آن که با من غش و دغلی کند، به نصیحت و اخلاص مقابله کنم و آن را که مرا محروم سازد به بخشش عوض دهم و آن که از من ببرد با پیوستن مکافات کنم و با ی که با من مخالفت کند و غیبت کند، به وسیله‏ی ذکر خیرش مخالفت نمایم.
خدایا مرا به پیوستن با ی که از تو جدا شود و جدا شدن از ی که با تو بپیوندد مبتلا مساز و مرا در اوقات غفلت برای یاد کردن خود متنبّه کن»(4)
پاورقی‌ها:
1ـ انسان کامل، مرتضی مطهری.
2ـ نیایش، علی شریعتی.
3ـ همان منبع.
4ـ صحیفه‏ی سجادیه.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:28  توسط امان گل | 
وقتی آموزگارگفت عشق چند بخشه؟

دستم روبالا بردم وباخوشحالی گفتم یک بخش!

ولی وقتی تو رو شناختم،فهمیدم که ۳ بخشه.

۱.عطش دیدن تو....

۲.اندوه بی تو بودن....

۳.شوق با تو بودن.......


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:25  توسط امان گل | 

 

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد
.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد
.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است
.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد
.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟

نه... هرگز...هرگز

پس تو را به کسی نخواهم داد!

هرگز... هرگز....

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،
...
امروز به تو میگویم: 

 شيشه عمر غرورم را شکستم
 به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:21  توسط امان گل | 

تقديم به آنكه هرگز نديدمش وتويي كه همچنان نمي بينمت وتو مي خواني آنچه را كه من نوشتم
(تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم.... و برفی که اب می شود
و برای خاطر نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم)
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:11  توسط امان گل | 
 

         خداوند زمین را در هفت شبانه روز آفرید!

                            روز اول آفتاب را

                                  روز دوم دریا را

                                         روز سوم صدا را

                                               روز چهارم رنگها را

                                                        روز پنجم حیوانات را

                                                                 روز ششم انسان را

        و روز هفتم اندیشید که چه چیز را نیافریده؟!

                  ...............

                              ...............

                             پس، تورا برای من آفرید!

تقدیم به اسماعیل مهربونم که یه دنیا برام ارزش داره!

خدا روذ هفتم تو رو برای من آفرید!

پس برای همیشه از آنه من باش!

          

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:9  توسط امان گل | 
 

       اززندگي...

                 هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد...

                         نه آنچه آرزويش را داريم !!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:8  توسط امان گل | 
 

تو پنجره ای باش به روی دوست خود تا او هم پنجره ای باشد روبروی تو ...

آنوفت این دو پنجره...

 راهی ازارتباطی بین دو دنیای بی انتها خواهند بود ...

دنیایی كه باید آن را كشف كرد تا شكوفا شود....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:14  توسط امان گل | 
 

هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او

و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او...  !!!!!

               

********** امان گل ********* 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:0  توسط امان گل | 
اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 8:44  توسط امان گل | 
ـــــــ   در انتهای تنهایی خویش، بین ماندن و رفتن ، بین بودن و نبودن ، بین نیاز و

استغنا،بین خاموشی و فریاد...رفتن را بر می گزینی...

 ــــــ   دوري دوستي هاي كوچيكو از دل مي بره ولي به دوستي هاي بزرگ عظمت

مي ده . مثل باد كه يه آتيشو خاموش مي كنه ولي شعله هاي آتيشو بيشتر مي

كنه!!!

ــــــ  عشق ،غرق شدن در درياست و دوست داشتن، شنا كردن در دريا....

ــــــ  ضرب المثل چيني: برنج سرد را مي‌توان خورد، چاي سرد را مي‌توان نوشيد، اما

نگاه سرد را نمي‌توان تحمل کرد!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:38  توسط امان گل | 

    شبنم وقتی قشنگه که روی گل باشه!

             

وگرنه همه جا قطره های بارون هستن...

                عمر شبنم تا وقتیه که روی گل باشه...

        شبنم وقتی قشنگه که روی گل باشه!

      

          

  شبنم وقتی قشنگه که روی گل باشه!

  شبنم وقتی قشنگه که روی گل باشه!

  شبنم وقتی قشنگه که روی گل باشه!

   منتظره نظرای قشنگت هستم...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:22  توسط امان گل | 
  

                   براي انسانهاي بزرگ...

   <<< هيچ بن بستي وجود ندارد>>>

           ، زيرا آنان بر اين باورند كه :  

  "" يا راهي خواهم يافت ... و يا راهي خواهم ساخت!!!  ""

     منتظره نظرای قشنگتون هستم...

              دوستداره همگیتون:

             ***** امان گل*****

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 13:42  توسط امان گل | 
/ روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند

     / همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند

          / ديو هستند ولي مثل پري مي‌پوشند

  / گرگ‌هايي كه لباس پدري مي‌پوشند

       / آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند

            / عشق‌ را همه با دور كمر مي‌سنجند

    / خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد

                     / عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسد

دو تا از دوستان نظر گذاشته بودن به اسم ناصرو لطیف...

دوسته عزیزی که به وبلاگم سر میزنی...

خیلی خوشحالم میکنی...

ولی من این مطلب رو از خودم نگفتم یا حرف دلم هم نیست من فقط

از این مطلب خوشم اومده بود...

از انتخاب **** اسماعیل جونم **** اصلا" پشیمون نیستم...

اسماعیل من با معرفت تر از این حرفاست!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:17  توسط امان گل | 
تو را دوست دارم...

این حرف دلم است...

امان گل جون... دوستت دارم...

چقد این جمله برام آشناست...

دیگه میخوام دل به دریا بزنم...

میخوام بگم منم با تمام وجودم دوستت دارم...

منم انگار دوستش دارم...

وقتی صورتش توی ذهنم نقش میبنده...

سردم میشه!!!!!!!

اسماعیل عزیزم...

دوستت دارم...

تو که گذرت اینورا نمی افته...

به قول اردلان سرفراز....

****بین ما فاصله ای نیست... اما باز اینم  زیاده****

دوست عزیزی که به وبلاگ من که البته وبلاگ خودتونه... سر زدی... ممنون میشم اگه برام آرزوی

خوشبختی کنی...

اسماعیل مهربونه دوستم داره منم برام کافیه که با تمام وجود دوستم داشته باشه...

ببخش اگه واسه تولدت کادو نگرفتم...

اسماعیل عزیزم... با تمام وجودم... به اندازه هر چی عشق که توی دنیا هست... دوستت دارم!

منو تنها نذار... هیچ وقت تنها نذار..

دوست خوبم...

این وبلاگ حرف دله... پس هیچ اشکالی نداره که من حرف دلمو بنویسم...

برام...برای منو اسماعیلم آرزوی خوشبختی کن...

منتظره نظرای قشنگت هستم...

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:22  توسط امان گل | 
 

 

میخوام به دوستم مریم کامپیتر یاد بدم در عوض.......

                        پول  پول .........

                                      پول پول...........

                                                     پول پول..............

 صداشو در نیاریاااا......

آخ جون پول

پول پول

                                          مرسی مریم....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 9:55  توسط امان گل | 
 

               وقتی آرام راه میروی ...

                       وقتی آهسته حرف میزنی...

                                     وقتی با شرم مینگری...

                   وقتی سخت عاشق میشوی...

            چطور انتظار داری عاشقت نباشم؟؟؟

                                                      سخت در اشتباهی...

                     همه آنطور که میبینی نیستند...

  میدانم...

        تو دیگر نیستی...

                  ولی...

هر وقت به یاد می آورم که تو دیگر نیستی...

دلم برای کلبه ی رویایی ام تنگ میشود...

دلم برای جغد پیر کوچولویم تنگ میشود...

دلم برای ‌‌ژیق ژیق صندلی پوسیده ی مادر بزرگ تنگ میشود...

دلم برای منظره ی زشت و وحشت آور همیشگی بیرون کلبه ام تنگ میشود...

دلم برای...

دلم برای تنهاییم ... تنگ میشود...

        دیگر هیچ چیز نیست...

                    نه منظره ی زشتی...

                                  نه وحشتی...

                                                 نه نور خفیفی داخل ایستگاه متروکه...

                                                         که بخواهد سوسو کند...

  خدایا این چه زندگی ای ایست؟؟؟؟

           نه خوابی رویایی...

    که بخواهد برگی دیگر از وحشت زاده ی ذهنم را ورق زند!!!

          نه پنجره ای...

    که بخواهد به اندازه ی دو تا چشم زشت باشد...

               دیگر هیچ چیز نیست...

                           تو دیگر نیستی...

  و هر چه هست... همین است...

                            دوری...

                                      دلتنگی...

                                                کنار آمدن با تنهایی...

          تنهایی...

                   تنهایی...

                              تنهایی...

  انگار تنهایی تنها رفیق من است که هیچ گاه مرا تنها نمیگذارد...

                                   انگار دیگر قاتل هوا نیستم...

                                                 قاتل هیزم نیستم...

              قاتل تنهایی ام؟؟؟

                                                 نه نیستم!

   کمکم کن!

                  در قتل تنهایی شریک من باش!

               پس...

                                        آرام راه برو...

                                                آهسته حرف بزن...

                                                       با شرم بنگر...

                                                              و سخت عاشق شو...

                                

                                       لذت تنهایی را من چشیده ام...

**** تو چی؟؟ دوست داری آروم راه بری؟ دوست داری آهسته حرف بزنی؟ دوست داری با شرم بنگری

و دوست داری....؟؟؟؟؟

برای کنار آمدن با تنهایی... باید تنها باشم؟؟؟

نظره تو چیه؟ با نظرای قشنگت میتونی یه تکیه گاه واسه حرفای دلم باشی!...منتظره نظرای قشنگت

هستم... ببینم تو واسه تولدم چی کادو داری برام... ۱۰ مرداد که یادت هست؟؟؟

دلتنگ همیشگی....<<< امانگل>>> ****

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 8:34  توسط امان گل | 

 

 

 

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشواراست

چه زجری میکشد آن کس که

انسان است واز احساس سرشار است .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:36  توسط امان گل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حرف دل...
چه به زبان شعر چه به زبان طنز و خلاصه...
سعی میکنم مطالبی رو براتون بذارم که خوشتون بیاد!

پیوندهای روزانه
جواهری در قصر
یانگوم
طالع بینی ازدواج و خود شناسی
فال حافظ
یادداشتهای یک جوان
بجنورد1400
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پیوندها
رویا بارون خورده
چاکر هر چی بامرام
عشق من
غم زندگی
شیطونیهای بچه گانه
سلامی از روی عادت
فرامرز خواجه زاده
حرفهای تنهایی من
دختری ناشناس از روستایی ناشناس
قسمتی در ترکمن صحرا
تنهایی من
غم زندگی
عبدا... قاضلی کر
عکس فیلم
پرستوی عاشق
طرفداران زهرا امیر ابراهیمی
متهمان پرونده انتشار فيلم غير اخلاقي مجازات مي‌شوند؟
آرمان رخشا
ازدواج
مرکز عکس
آچار فرانسه اسماعیل جون
خونه ی عشق امان گل و اسماعیل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM